+
نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 0:19 قبل از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 0:16 قبل از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 0:7 قبل از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|


در آن زمان که نگاهت را از من گرفتی و آن جا که انگشت اشاره به کس
دیگری داشتی
کاش از همان روز می فهمیدم برایم تمام شده ای
کاش دیگر به دنبال نگاهت نبودم کاش دیگر منتظر نوازش عاشقانه ات نبودم
کاش دیگر آماده شنیدن صدایت نبودم
ندانم و نخواهم دانست که در من چه چیز بود که آن چنان دیوانه وار د ل به من بستی
و گفتی تا آخر عمر تو را می خواهم و خواهم خواست
ندانستم چه چیز در من نبود و در آن یکی بود که آن عشق آتشین را به یکباره خاموش کرد
و تو را از من گرفت
اما این را بدان اگر تو مرا در قلبت نگاه نداشتی و مرا از قلبت پاک کردی اما من همیشه
به یاد تو و در یاد تو روزهایم را خواهم گذراند و از این عشق پشیمان نیستم
+
نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 11:34 بعد از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|

نمی دانم و ندانم تو را چگونه صدا کنم
تو را چگونه بخوانم اما می نویسم این چند جمله را :
تو نوری که از ابتدای خلقت تو را آفرید پروردگار بی همتا تو مهربانی و رستگار تو عالمی
و اعلم تو صادقی و نشان صداقت تو خود امامی و آن هم اول تو ابتدا و هم آخر تو عالی هستی
تو اعلایی تو مولایی و هم والی تو وصی تو ولی تو قاطعی و تو ناطق تو...........
علی هستی اماما نگاه کن بر دل ما دل سیاه ماه و بزدای به حق آن شکاف کعبه با آب زمزم
مهرت گناهانمان را
یا علی
روز میلاد مولای سحر خیزان و مولای مردان و امیر دلها و خلاصه ی تقوا بر شما شیعیان مبارک
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 0:11 قبل از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|
+
نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387ساعت 12:46 بعد از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|
کاش تکیه گاهی چون درخت و سایه ای همجو سایه خنک
درخت در وجودم داشتم
آن روز که با وعده ه های ناب به سراغ دل من آمد ی
آن روز ها که به هر صبح و شام فریاد عشق از دهانت
بیرون می آمد آن روز ها که دستان نوازش را بر سرم می کشید ی
کاش جدایی را به هم یا می دادیم کاش فراغ را مشق شب قرار
می دادیم و کاش برای این رو زها تمرین م یکردیم
کاش نا مردی را از تو می آموختم کاش بی وفایی را با تو آغاز
می کردم
تو قصه ی شمع و پروانه را به من می گفتی تو داستان پرستوی
عاشق را با من و با هم می خواندیم اما چه شد افسانه ی
زیبای فرهاد و شیرین تو گفتی کوه انتظار را خرد می کنم با
تیشه ی امید گفتی در یا را به تو هدیه می کنم با ابر های زندگی
اما هیچ گاه ندانستم در کور ه راهی هستم که ته آن ظلمت است
و تباهی
تو آمدی با مهر اما ....................
+
نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387ساعت 12:45 بعد از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|

با هزاران امید و آرزو پا به میخانه نهادم تا تو را ببینم
آمدم با هزاران آرزو نوشیدم ز می انتظارو تا بوسیدم لبه های
داغ آن جام وصل را سو ختم از داغی می تو
اما با سو ختن لبهایم ندانستم که می سوزانی با این می دلم را
سوختن دل را تو آموختی به من منی که نمی دانستم سو ختتن و سوزاندن
چیست
اما تو خوب به من آمو ختی

+
نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387ساعت 12:36 بعد از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|
+
نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 11:50 بعد از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|
+
نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 11:32 بعد از ظهر
به قلم: محمد www.koroshj_12@yahoo.com
|